عروسی خاله لیلا

٣١/۶/٨٨ باربد عزیز دل مامانی و بابایی بازم رفت عروسی. خیلی خیلی پسر خوب و نازنینی بود و اصلا اذیت نکرد با وجود اینکه دوساعت و نیم تو راه بودیم تا به باغ رسیدیم بارید تو ماشین ساکت و آروم بود.

وقتی به باغ رسیدیم با یه نی نی دیگه که اسمشو نفهمیدیم و همسن خودش بود آشنا شد بعدش هم نانای کرد بعد مشغول گشت و گذار شد چشمش به یه شیر آب افتاد و برق زد دوید سمت اون ولی بابایی قبل اینکه باربد برسه اونو محکم کرده بود وقتی پسرم امتحانش کرد که آب داره یا نه گفتیم این شیر خرابه و باز نمیشه عزیز مامانی کلی تلاش کرد ولی باز نشد که نشد خلاصه تسلیم شد و پذیرفت.

اینم عکس تلاش باربد برای باز کردن شیر آبی که باز نشد.

باربد مامان بابا

/ 3 نظر / 13 بازدید
خاله شهره

قربون نانای کردن برم عزیز دلم همیشه به عروسی ..... کــــــــاش من هم اونجا بودم باهم میرقصیدیم. "باردا ناناژ دوس دایاااااااااااااا"

خاله مینا

فدای باردا کوچولو بشم من که رفته عروشی[ماچ]... بوووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسس...

خاله دنیا

عاااااااااااااااااااااااشششششششقتممممممممم زندگیه من...[ماچ][ماچ][قلب]ماچ][ماچ][قلب]ماچ][ماچ][قلب]ماچ][ماچ][قلب]