تو ماشین نشسته بودیم بابا داشت میگفت باربد وقتی که من نی نی بودم مثلا خیلی به حرف مامانم گوش میدادم باربد کمی سکوت کرد بعد با صدای خیلی بلند و پر از سوال و کنجکاوی پرسید: باباااا وقتی تو نی نی بودی فقط مامان رانندگی میکرد؟ وای مردیم از این سوال شیرین و با مزه بچم فکر کرده من باباییشو بزرگ کردم و این سوال براش پیش اومد که بابا نی نی بوده کی رانندگی میکرده؟.قهقهه

هر کاری میخواد بکنه تا اجازه منو نگیره دست به اون کار نمیزنه مثلا دیروز یه قوطی اسمارتیسشو میخواست گوشتکوب کنه و باقی کمی از غذاشو که مونده بود بکوبه و درست کنه یه ساعت منو صدا کرده که بیا ببین من میتونم اینو گوشتکوب کنم بعد از اجازه من میگه مامان حالا نی نی شو به من بگو بده من بکوبم یعنی جامونو با هم عوض کرد. بعد در جواب من میگه: نه پسرم داغه خیلی داغه عقب وایسا که نسوزی.ماچ

تو کلاس نقاشی خیلی پسر خوبیه البته منم خیلی تشویقش میکنم .باربد عضو کانونه و ماهی 2 تا کتاب میفرستن در خونه منم بهش گفتم چون پسر خوبی هستی تو کلاست خانم مربی هم خیلی دوست داره کتابارو میده آقا موتوری برات میاره اینا جایزته از اون روز ذوق بیشتری برای کلاس داره. آخه کتابی که براش فرستاده بودن و خیلی خوشش اومده در باره اتفاقات بدی بود که برای یه گوسفند عصبانی میافته تا میبینه من میخوام عصبانی بشم میگه نه مامان مثل اون گوسفنده میشی ها !

شبها که میخواد بخوابه هزار دور باید فیلمایی که تو گوشیه منه ببینه تا رضایت بده دست آخرم یه قصه از تو گوشیم براش میزارم  با صدای خیلی کم میزاره زیر بالشتش و سریع خوابش میبره البته این جریانات یک ساعتی طول میکشه تا به قصه برسیم.

تو طول روز صد دفعه از من میپرسه ساعت چنده؟ خوب الان یعنی چی کار کنیم؟ الان وقت چیه؟

رفته بودیم خونه خواهرم از هر چی خوشش میومد میپرسید اینو چند گرفتین؟ مثلا از عروسک گرفته تا لیوان و جاکلیدی و هر چی که دلش میگرفت یا اینکه از کجا خریدین؟

خدارو شکر که خاله شهره هم داره نی نی دار میشه و از این خبر هممون خوشحالیم خیلی خوشحال. باربد داره پسر خاله میشه و منم برای اولین بار خاله .......بهش گفتم باربد خاله شهره تو دلش نی نی داره میخواد بیاد با تو بازی کنه میپرسه: ااااااااا پس یعنی منم از تو دل خاله شهره در اومدم پس تو چی ماما؟

یه روز دیگه میپرسه:

- وقتی نی نی خاله به دنیا بیاد اون میشه مامان؟ یعنی مامان منم میشه؟

- نه پسرم خاله فقط مامان نی نی خودش میشه

- پس تو هم میشی مامان اون؟

- نه عزیزم من فقط مامان توام و فقط هم مامان باربد میمونم

- آهااااااااااا  !

طفلکی سر نی نی جدید خیلی بهم ریخته براش زود بود درکش سخته براش کاش اصلا بهش نمیگفتم سر وقتش خودش میفهمید.

هنوزم وقتی میریم بیرون یه تیکه از اسباب بازیهاشو با خودش میاره بیرون.

و هنوزم عاشق انواع کبابه.

یه کارتونی داره که بچه های خوب از توی ابرهای سفید میان بیرون و موجودات بد و بچه های بد از تو ابرهای سیاه از وقتی دیدش بیرون که میریم هر بچه ای که در حال اذیت و گریه میبینه به من میگه ببین مامان این از تو ابر سیاها اومده ها نگاش کن.

موهاش خیلی بلند شده و حاضر نیست بره سلمونی پروژه بعدی و کتب آموزشی خریدن ما هم در مورد آرایشگاه رفتنه که با داستان اقدام جدیدمان برای مهد بمونه واسه پست بعدی.