از کجا شروع کنم که بیانگر این همه دیر آپ کردنم باشه از اواسط تیرماه تا امروز اینقدر سر خودمونو شلوغ کردیم که نمیدونم از کدومش شروع کنم بهتره به ترتیب بگم که کجاها رفتیم اول از همه اینکه از 12 تیرماه کلاس نقاشی باربد شروع شد که خدارو شکر خیلی خوب داره پیش میره راستش من اصلا امیدی نداشتم که این وروجک من هر جلسه یک ساعت و نیم بدون من سر کلاس دوام بیاره آخه این اولین تجربه کلاس رفتنش بود ولی خوب پیش رفت هر چند جلسه اول کمی بهونه گیری کرد و میگفت من تو خونه نقاشی کشیدم دیگه اینجا نمیکشم و تا آخر کلاس فقط بچه هارو نگاه میکرد منم چون میخواستم قانون کلاس و یاد بگیره و از یه جایی باید شروع میشد بهش گفتم اگه نشینی سر کلاس و نقاشی نکشی پایان کلاس نمیبرمت طبقه بالا خانه کودک پسرک هم قبول کرد از جلسه بعد فهمیده بود اول کلاس بعد جایزش 20 دقیقه بازی در خانه کودک کانون به این ترتیب بود که پسرم کلاس رفتن و یاد هنری خلق کرده ترمشون که تموم بشه یکجا نقاشی بچه هارو تحویل میدن عکس همشو میزارم خیلی قشنگن همه بچه ها خیلی خوب کار کردن مربیشون خیلی نازنینه و خیلی خوب و با حوصله برا بچه ها وقت میزاره دستش درد نکنه.

خانم مربی تو کلاس یه روپوش زیبای هنری تنشه که مخصوص کارشه وکلی رنگ بهش مالیده شده جلسه سومشون بود که باربد قبل از کلاس از من پرسید : مامانی به نظرت خانم مربی چرا مانتوش رنگی شده . چرا نمیشورش؟  ...... مردم از بامزگی این سوال که بچه ها چه سوالایی براشون پیش میاد ...یه عالمه بوسیدمش قلب

واما نمایشگاه مادر و کودک هم حضورداشتیم اونم دوبار. یه بار دیدن فرمودیم یه بار هم که روز آخرش بود رفتیم کلی خرج رو دست بابایی گذاشتیم البته آخه من خیلی نمایشگاه دوست دارم نیشخند تا خبر بشم جایی نمایشگاهه بدو دست باربدو میگیرم میرم .

یکی از خریدهای من تو نمایشگاه کودکبانی بود که خریدم ولی هنوز نمیدونم به دردم میخوره یا نه آخه تازگی ها باربد یه عادت بدی کرده اونم اینه که وقتی بازار یا یه جای شلوغی هستیم هر جا خودش صلاح میدونه و دوست داره تشریف میبره و اگه لحظه ای من حواسم پرت بشه دیگه آقا باربد رویت نمیشه و اونوقته که من پس بیفتم تا حالا یه دو باری به مدت 1 دقیقه باربد و گم کرده بودم حالا با این دستگاه که یه گیرنده و فرستنده هست امیدوارم یه کمکی به من بکنه یه دستبند قشنگ آبی به دست باربده  و یه ریموت هم دست منه اگه از فاصله ای که من تعین کردم دورتر بشه دیموت آلارم میده و اگه ببینم نیستش از طریق ویبره آقارو پیدا کنم راستش از روزی که اینو خریدم اینقدر بیشتر مواظب باربد هستم که بطور جدی خدارو شکر چیزی پیش نیومده که ببینم چطور عمل میکنه ولی من راضیم که این دستگاه خودشم نشون نده ولی باربد تن منو نلرزونه.

خبر بعدی میرسه به حضور پر رنگ و قشنگ باربد در جشنواره بین المللی نمایش عروسکی مبارک که باربد خیلی دوست داشت و خوشش اومده بود آخه باربد همین جوریشم هر روز تو خونه جشنواره داره وقتی رفتیم اونجا و از نزدیک دید که مردم هم از باربد و مامانش یاد گرفتن که به جای عرسکها حرف بزنن خیلی ذوق کرده بود مخصوصا که آواز هم میخوندن یکی از کارهایی که باربد و بیشتر بچه ها خوششون اومده بود کنسرت حشرات کار مریم سعادت بود که فکر کنم جایزه هم گرفت کار خوبی بود که باربد 2 بار این کنسرت و دید حالا از وقتی اونو دیده طبلشو میاره میزاره و چون اونا دو تا طبل داشتن باربد از سطل هم استفاده میکنه با ابتکار خودش یه عروسک هم میزاره که نواندس آی دی کالر گوشی هم در میاره میزاره جلوی عروسکه به عنوان ارگ چون شبیه اون بود و کلا یه ترکیب بندی از چیزایی که اونجا دیده بود بعد کنسرتش شروع میشه و منم باید بشینم براش دست بزنم و یادآوری هم میکنه که حتما فیلم هم بگیر حالا ما کلی فیلم کنسرت باربد داریم که به زودی میاد بازار منتظر باشین.

یه شب بعد از جشنواره که داشتیم از پارک میومدیم بیرون دو تا ماشین پلیس دم در پارک بودن باربد اینقدر برای ماشین پلیسا ذوق کرد و خوشحال شد که آقا پلیسها هم دعوتش کردن داخل ماشین باربد هم با کمال میل دعوتشونو پذیرفت و پرید تو بغل یه آقا پلیس واقعی نشت پشت فرمان و خیلی خوشحال شد پسرم از فردا هر کی زنگ میزد خونمون گوشی و از من میگرفت و تعریفش میکرد.

 

حضور بعدی من و باربد در نمایشگاه شهروندی پارگ گفتگو بود اونجا هم گشت و گذاری داشتیم و در اصل به خاطر جنگ کودکان رفتیم که باربد پنگولو ببینه راستش من سعی میکنم باربد و جاهای شاد و جشنها زیاد ببریم فکر میکنم برای روحیش خیلی لازم باشه که تو جشنهای شلوغ و دسته جمعی شرکت کنه.

خوب حالا با این همه نمایشگاه رفتن و جشنواره بازی و کلاس و پارک و این کارا به نظرتون وقتی هم واسه آپ کردن میمونه یا نایی که من بعد از خواب باربد بشینم پای سیستم؟ پس گزارش کارهای جدید و حرفهای بامزه ای که الان خیلی یادم نیست بمونه واسه پست بعدی.