دیدین تا حالا کسی یک لحظه پلیس باشه بعد آقا معلم باشه بعدش یک دفعه بشه آقای مهندس؟ بعد بنا بعدش راننده تاکسی؟ و همینطور الی آخر؟

شاید تو فیلما! ولی ما یک عدد باربد داریم که همه کارس همه شغلهارو انتخاب میکنه و تجربه مثلا وقتی بنا شده بود و به قول خودش آقا پیچی (یعنی کسی که چکش داره) آثارش هنوز باقیه یه تیکه از دیوار تو حال و اینقدر با چکش پلاستیکی خودش ریز ریز کوبید تا گچش ریخت

وقتی پلیس میشه تفنگاشو میبنده یا آویزون میکنه به شلوارش بعد با هیجان میاد به من میگه کو؟ کجاس؟ از کدوم طرف رفت تا آقا پلیس دستگیرش کنه

وقتی آقای مغازه دار میشه هر چی دم دستش باشه به من میفروشه بعد به من میگه شد 2 تومن پولشو بده تازه خیلی منصفه چون پولای من همیشه بقیه داره

وقتی آقای راننده میشه یه چند دقیقه ای که با ماشین و سه چرخش که رانندگی کرد همه رو مرتب یه جا پارک میکنه و میگه اینجا پارکینگه همه پیاده بشن

وقتی آقای دکتر میشه میاد دستشو میزاره رو پیشونی من میگه آخی تب داری گلوتو ببینم؟! منو معاینه میکنه آخرشم میگه حالا ببینم چند کیلویی؟

تا یه چیزی تو خونه خراب میشه میگه تو رو خدا جعبه ابزاز(ابزار) بابا رو بیار من درستس کنم من خیلی مهندسم.

البته از بین همه این شغلها اول و بیشتر از همه مهندسه چون واقعا چند باری برای من مهندسی کرده و کارمو راه انداخته یه آقایی بیرون ازش پرسید کوچولو اسمت چیه؟ گفت: باربد مهندسم آقاهه غش کرد از خنده خیلی خوشش اومد.

 

اینایی که گفتم قسمت خوب و لذت بخش ماجراس قسمتهایی نه چندان نچسب و نشنیدنی هم هستند که دست کمی از تعداد خوبا نداره جناب باربد خان یک ماهی میشه که خیلی بهانه گیر شده وقتی هم گوش به حرفش نمیدم عرش و فرشو بهم میبافه که بیا و ببین تا منو صدا کنه و کاریم داشته باشه اگه دستم بند باشه و دیر به حضورش برسم با داد و گریه میاد سراغم که چرا نمیای؟

ولی وقتی نقش پسر خوبه رو داره میاد میگه مامان اونو به من میدی لطفا؟ منم وقتی میبینم اینقدر مودبانه درخواست کرده نرم میشم و زود گوش میدم یه دونه گل از جنس فوم نرم که پشت درها میزنن که در به دیوار کوبیده نشه از بالا که دست باربد بهش نرسه زده بودم پشت در کمد خیلی هم لازم بود چون بدون اون صدای بلندی میداد با خودمم تصمیم گرفتم هیچوفت به خواسته پسرک اینو درش نیارم روزای اول چند باری گفت اون گلو برام بیار پایین گفتم نه این کنده نمیشه آقا پیچی اومده چسبوندش اینجا من دستم نمیرسه قبول کرد و گذشت تا 5 ماه بعد که دیروز بود اومد گفت مامان اون گل و میدی به من لطفا؟ من ندید بدبد لطفا ندیده سریع و با کمال میل گل و تقدیمش کردم اونم گفت مرسی و بیشتر لذت بردم حالا دیگه نمیزاره بچسبونمش سر جاش میگه مال خودمه  دوسش دارم...........اشکالی نداره عزیز مامان تربیت و گفتار خوب تو اینقدر برام لذتبخشه که حاضر نیستم با چیزی عوضش کنم حالا چه برسه به یه تیکه پلاستیک.

گفتم دوسش دارم افتادم یاد یه چیزی این پسر ما نمیزاره هیچ چیزیو دور بریزم نمیدونم چرا اینقدر به همه چی زود وابسته میشه مثلا جلد خوراکیها و هر چیزی که خورده باشه. وقتی یه شکلات بخوره پوستش باید یه چند روزی تو خونه ما ولو باشه شب به شب هم میافته یادش و چکشون میکنه که مبادا من دور انداخته باشم. یه قوطی اسمارتیسشو  تو سطل آشغالمون دید یه دفه زد زیر گریه: نـــــــــــــــه اینو ننداز دور مال شکلات من بوده نه ....دوسش دارم و دقیقا در مورد همه آشغالها این دوسش دارم هم میگه که منم جرات نمیکنم چیزی رو دور بریزم مگه اینکه ببینم دیگه خیلی قدیمی شده و یادش نیس و به قول خودش دیگه دوسش نداشته باشه. یه پوست شکالتو تو تاکسی جا گذاشته بود اینقدر براش گریه کرد و هنوزم که چند روز گذشته یادشه به من میگه اگه بیرون اون آقا رانندرو دیدی بگو پوست شکلاتمو بده من دوسش دارم. یا مثلا یه لیوان یه بار مصرفی که خودش تو پارک دور انداخته بود موقعی که نشستیم تو ماشین و خواستیم حرکت کنیم پشیمون شد که من اون لیوانمو میخوام هرچی براش توضیخ دادیم قبول نداشت و خیلی شدید گریه میکرد ما هم برای اینکه نمیشه هر چی میگه گوش به حرفش بدیم و با گریه به خواستش نرسیده باشه به گریه اش اهمیتی ندادیم و حرکت کردیم تا خود خونه گریه کرد و خودشو کوبید اینور اونور خیلی دلم میسوخت داشتم کباب میشدم ولی به صلاح بود که برنگردیم.

خدارو شکر رابطه اش با دکترش خیلی خوبه و دوسش داره دیروز برای چکاپ برده بودمش تا رفتیم تو از تو بغلم بدو رفت رو باسکول وایساد بلند بلند میگفت ببینید من چند کیلوام؟ دکتر تا دست برد چراغ قوشو برداره گفت بابای منم چراگ دووه داره.

دکتر بهش گفت عسل بخور تا زود قوی بشی خندید و گفت: عسل که ژنبولا درست میتنن؟ (عسل که زنبورها درست میکنن؟)

قد باربد در این تاریخ: 93cm و وزنش 5/13 که دکترش گفت باید وزنش بیشتر بشه چون از 2 ماه پیش هیچی زیاد نکرده بود حالا منم از دیروز همه فکرم شده این که این دو ماهی که تا 3 سالگیش مونده به 14 برسونمش چون وزن طبیعی تا پایان سه سال 14 کیلو هست. امید وارم که موفق بشم اگه باربد همکاری کنه !

چند وقت پیش داشت نون گاز میزد که با ذوق گفت ا مامان نونش تفنگه دیدم آره نونش به شکل تفنگ برش خورده بود و نگاه با دقت پسرم زود فهمیده بود. کلا این روزها خیلی مشغول تشبیهه و هی داره دنبال تشابهات میگرده.

دو تا بطری آبو که یکیش کوچیکتر بود اومد برداشت بعد دیدم دهانه کوچیکرو وارونه کرده روی اون یکی بعد در بزرگه که مشکی هم بود گذاشته اون قله بعد توی بطری پایینی آب هم بود بعدش یه بطری کوچیک دیگه جای آب معدنی کنارش گرفته بود هی میکرد تو دهنش و هورت میکشید منم کنارش دراز کشیده بودم حواسم به کارش نبود داشتم تلوزیون نگاه میکردم میشنیدم در حین کار داره توضیح میده و اسم ژگال (ذغال) میاره فکر کردم داره کباب درست میکنه آخه این بازی کباب پزی و زیاد انجام میده بعد هی گیر داد مامان ببین مامان ببین دود درست کردم گفتم چیه مامانی ببینم چی درست کردی گفت این دوده این دوده ببین من دود میکشم من بازم نفهمیدم منظورش چیه بعد اون بطری که تو دهنش میذاشت گذاشت جلو دهن من گفت بیا بکش تمیزه شستمش یه دفعه دوزاریم افتاد که این قلیان درست کرده مردم از خنده و از تعجب گفتم کی قلیان داره؟ از کجا دیدی؟ یادم افتاد با دوستامون که رفتیم بیرون قلیان آورده بودن و اونجا دیده بود.از این سیستمی که درست کرده بود و از حافظش پام چسبید زمین.فکر کننین !!!!!!!

باربد یه دوست جدید به نام ملینا پیدا کرده که همسایه هستیم با مامان ملینا جون قراره بچه هارو باهم بیرون ببریم و بچه ها بیشتر باهم بازی کنن ولی مشکل اینجاس که باربد اسباب بازیهاشو به دوستش نمیده یعنی اولش میده اما یه چند دقیقه ای که میگذره یه دفعه جیغ یکیشون هوا میره که این مال منه اینو نمیدم. بعد هی تا شب برای من تعریف میکنه که ماجرا چی بوده؟ آخرشم از من میپرسه: مامان چرا خرگوشمو ندادم به ملینا؟ منم میگم خوب اشتباه کردی کار خوبی نبوده دفعه بعد بده بهش باهاش دوست باش. بعد میگه: نه آخه خرگوشمو دوست دارم.

یکی از سرگرمیهاش شده دیدن فیلمایی که ازش گرفتم میشینه روزی هزار بار یه فیلمو نگاه میکنه و جالبه که هردفعه اینقدر ذوق میکنه انگار دفعه اوله که میبینش و جالبتر اینکه هر وقت میخوام ازش فیلم بگیرم میدوه و فرار میکنه میگه عکس نگیر و عکس و فیلم گرفتن از باربد شده مکافاتی برام چرا این کارو میکنه چون تو یکی از فیلمهایی که روزی هزار بار میبینه این کارو کرده و از فیلمه خوشش میاد . فکر کنم دوست داره تاریخ تکرار بشه.

یکی از کارای ناخوشایندشم اینه که نمیزاره من تلفنی با کسی صحبت کنم مخصوصا با خواهر نازنیم تا گوشی و برمیدارم و میخوام شماره بگیرم بدوبدو میاد میگه نه نه نه نه نه خاله شهره نه لرف(حرف) نزن بیا با من بازی کن.

اینا هم چند تا از نقاشی های باربد تو سه ماه گذشته پسرم قبلا خط خطی میکرد ولی تازگیها چیزایی شبیه نقشه جغرافیا در میاره که البته همشون معنی داره و هر دفعه ازش میپرسم این چیه؟ همونی که قبلا گفته رو میگه. اینای که میبینین شکل ماهی هستن ولی فقط یکیش ماهیه و اون یکی اتوبوسه و اون یکی هم گلابی.

اینو خودش اعتراف میکنه میگه نی نی بودم خط خطی کردم

اینو میگه عینکه

اینا اتوبوسن

این ماهیه

این هم آقا فیله

اینم سنجابه