عکس: طبیعت زیبای طالقان

مامان- پسرم اون کار خطرناکیه

باربد-  چرا خطرناکه؟

مامان -  چون ماشین داره تکون میخوره

- چرا داره تکون میخوره

- چون در حال حرکته ممکنه ماشهنای جلویی بخوان وایسن بابا هم ترمز میکنه مداد میره تو گوشت

- ماشینهایی جلویی کجا میرن؟

- شاید مثل ما دارن میرن جنگل

- پس چرا اون آقاهه نی نی شو با خودش نیاورده جنگل؟

- ممکنه اون آقا هنوز نی نی نداشته باشه

- چرا نی نی نداشته باشه

- مثل خاله لیلا که هنوز نی نی نداره

- چرا نی نی نداره؟

- خوب نی نیش بعدا میاد

- میاد با من بازی کنه؟

- آره عزیزم

- پس تو رو خدا نینیش بلد باشه راه بره تا با من بازی کنه. مثل نی نی خاله پریسا اینقدر کوچوله نباشه .....بزرگ باشه بتونه راه بره

- باشه پسرم به خاله میگم نی نی بزرگ بیاره

- مامان.... نی نی کوچوله بیاره چی میشه؟

- اونوقت نمیتونه با باربد بازی کنه

- چرا با من بازی کنه؟

- خوب خودت گفتی با من بازی کنه

- آها !!! کجا بریم بازی کنیم؟

- توی اتاقت بازی کنین

- من اسباب بازیامو دستش میدم؟

- آره پسرم خیلی مهربونی

- چرا مهربونم؟

- چون پسر خوبی هستی

- چرا خوبم؟

- چون تو نازنین منی ..................

- چرا؟

- چرا چی؟

چرا الی آخر..............................

اینا سوال جوابهای من و باربده موقعی که تو مسیر تهران طالقان بودیم از تو کیفش دو تا مداد در آورد و گذاشته بود روی گوشش وقتی گفتم خطرناکه میبینید که چرا های باربد تا کجا رفت و تمامی هم نداشت. پسرم تازه رسیده به سن چرا و منم دارم خودمو آماده میکنم تا به چراهای بیشتری پاسخ بدم.

دیگه تازگیها وقتی باربد خوابه خودم ار خودم سوال میپرسمخوشمزه

میدونم که خیلی دیر آپ کردم اصلا نفهمیدم چطوری گذشت ولی خوشبختانه اتفاقات بدی رخ نداده بود که اینقدر باعث تاخیر باشه بلکه تو این مدت فرصتهایی پیش اومد که تونستیم باربد جونو چند جایی تفریح ببریم که بهش خیلی خوش گذشت در ضمن خیلی هم پسر آقایی بود و مامانیشو اصلا اذیت نکرد همینم باعث شد که به زودی تا دو سه هفته دیگه برنامه یه سفر  شمال و با دوستامون بزاریم.

عکس: باغ وحش پارک ارم

اول از راههای نزدیکتر شروع کردیم بردیمش باغ وحش که خیلی از دیدن حیونهایی که همیشه تو کتابهاش عکساشونو میدید خوشحال شد.

مثلا وقتی الاغه رو دید تا کامل شعر کره الاغ کدخدارو رو نخود از کنارش تکون نخورد

یا وقتی اردک دید همونطور که تو کتابش دیده بود تعریفش میکرد که این اردکه چی شده خلاصه اگه داستانی در مورد هر کدوم بلد بود اونجا یه بار همه رو دوره کرد. اونوقت فکر کنید تا وقتی ما از کل حیونا دیدن کردیم چقدر طول کشید.

فقط نفهمیدیم چرا همه گوشتخواران دسته جمعی خواب بودن؟؟؟؟ حالا هر وقت باربد عکس ببری پلنگی میبینه با خوشحالی میگه اااا این همونیه که خواب بود اینجا بیدار شده ازش عکس گرفتن.

جلو قفس میمونها که از همه بامزه تر بودن و بیشترین بازدیدکننده رو داشتن دیدن مردم  و گوش دادن به حرفاشونم جالب بود تا هر کسی میرسید اونجا اسم یکی از آشناها یا فامیلاشونو میاورد که مثلا فلانی اینجاس و میخندیدن اگه یه روز رفتین باغ وحش دفت کنین به این موضوع اونوقت یاد من میافتین خیلی با مزه بود.

یه روز دوشنبه هم تو اردیبهشت که تعطیل بود با خاله پریسا و خاله لیلا اینا رفتیم پارک چیتگر که خیلی خوش گذشت مخصوصا قسمت دوچرخه سواریش در ضمن دست آقای پدر درد نکنه که 1 ساعتی به تنهایی باربد و نگه داشت تا من به تفریح خودم برسم و بعد از مدتها با دوچرخه دلی از عزا در آوردم .

همین تعطیلات چند روز پیش هم با خاله لیلا و عمو فرهاد پنج نفری رفتیم طالقان و از طبیعت بسیار زیباش فیض بردیم.

باربد در پارک جنگلی چیتگر