امروز پسرم دوسال و نیمه شد

امروز یه عالمه عشق به من هدیه داد

امروز بیشتر از هر روز دوسش دارم

امروز کلی باهم بازی کردیم

امروز کلی بوس نثارم کرد

امروز دقیقه ها نشستم به بازی کردنش نگاه کردم

امروز به شیرین زبونیهاش گوش دادم

امروز بازم پسرم تو خواب واسه ممی خوردن گریه کرد

امروز مثل هر روز به من گفت : من مامانی و دوش دالم

امروز وقتی بوسیدمت مست عشقت شدم

امروز هنگام خواب همون خرگوش کوچولوتو بغل کرده بودی

امروز بازم نذاشت من با کسی تلفنی هم حرف بزنم میخواست فقط مال خودش باشم

امروز کلی تو کارای خونه با من همکاری کرد

امروز وقتی خوابش میومد کلی بهانه گیری کرد تا خوابید

امروز کلی شیطنت کرد

امروز یه قرص کوچولو رو از تو جلدش با پیچ گوشتیش در آورد به من داد که بخورم

امروز وقتی کنترل تلوزیون ناخواسته از دستش پرت شد زودی به من توضیح داد

امروز از غذایی که پخته بودم فقط ته دیگاشو خورد و من کلی حرص خوردم

امروز وقتی شربت تلخی که دکتر داده بود و خورد و هیچی نگفت

امروز و هر روز دوستت دارم پسرک شیرین تر از جانم

امروز دو سال و نیمگیت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک نازنینم