"توضیح عکس: این عکسو همین امشب گرفتم گل مامانی یاد گرفته خودش تنهایی هواپیما درست کنه به قول خودش همومته بالش ژرده(هواپیمام بالش زرده) این اولین چیزیه که خودش با ابتکار و خلاقیت و به تنهایی درست کرده"

امروز داشتم کمدو مرتب میکردم که باربد آلبوم عکسهای عروسیمون و از دور با اون چشمهای تیزش شکار کرد باور کنید فقط یه گوشه از آلبوم بیرون بود اسمشم بلد نبود میگفت باردا دفتر عکش میخواد نیتات کنه یعنی میخوام دفتر عکس نگاه کنم منم به خاطر شیرین زبونیش بهش دادم بعد اون یکیشم خواست که البته دومی رو اولین بار بود میدید حالا دومی چی بود؟ آلبوم عکسهای سیاه و سفید عروسی مامان و بابا بود با ذوق و شوق خیلی زیاد نشست یه گوشه شروع کرد به ورق زدن اولشم اعلام کرد که باردا اینجا نیست پرسیدم کجاست؟ چرا تو عکسها نیستی گفت تو دل مامانی بودم اینو قبلا که خودش پرسیده بود بهش گفته بودم آخه بچه ها از اینکه چرا تو عکس عروسی مامانشون نیستن ناراحت میشن اینجوری میخواسم یه کم خیالش راحت بشه .

به آلبوم دوم رسید ورق زد ولی قیافش خیلی بهم ریخت منم چیزی نگفتم ببینم میخواد چی بگه هی ورق زد ورق زد وقتی سرشو بالا گرفت دیدم بغض کرده داشتم از تعجب غش میکردم که چی شده ؟!!!!!!!!!  اومد تو بغلم بغضش ترکید هی پرسیدم چی شده مامان جون ؟ کلی نازش کردم تا تونست حرف بزنه بعدش گفت از این عکسا بدم میاد صورت مامانی سیاه شده و دوباره زد زیر گریه خندم گرفته بود ولی جلو خودمو گرفتم که فکر نکنه دارم مسخرش میکنم و هم دلم داشت واسه پسر کوچولوم کباب میشد که اینقدر رنگ عکسها ناراحتش کرده بود فکر کنم اولین بار بود مامانشو یه رنگ دیگه میدید هر چی براش توضیح دادم اینا کاغذن مامان صورتش سیاه نشده هی بازم بغض میکرد بعد گفت: اینا حالمو بد کرده برش دار.........نمیدونم حالمو بد کرده رو کی یاد گرفته بود؟

الهی قربون تو پسرم برم که اینقدر با احساسی و مامان بابارو اینقدر دوست داری

عزیز دلم .گل قشنگم خیلی دوست دارم از وقتی اومدی زندگیمونو پر از عشق و هیجان کردی و شدی همه زندگی ما .......خدایا شکرت

باربد غرق تفکر و اخم شایدم اخم و تفکر !  به هر حال مامان عاشقته