دو روز پیش از در یه اسباب بازی فروشی رد شدیم به باربد قول داده بودم یه ماشین جدید براش میخرم چشمم خورد به یه ماشین جیپ قرمز خودم خوشم اومد دادم دستش گفتم اینو دوست داری برات بخرم؟ خیلی ذوق کرد بعد یادم افتاد ماشین پلیسش شکسته بود گفتم بزارم خودش انتخاب کنه یه ماشین پلیسم برداشتم دادم دستش گفتم مامانی کدومو دوست داری یکشیشو برات بخرم قرمزرو زد زیر بغلش ماشین پلیسم از من گرفت گفت دو تاش گفتم نه یکیش گفت آخه میخواد تفاشد بشه یعنی دو تاشو بخر که باهم تصادف کنن کلی بهش خندیدم یهو چشمش خورد به یه اردکی که زیرش چرخ داشت گفت: ماما اردت اردت میخوام ماشینهارو پس داد یکدونه سبز برداشت بعد اردک زردو دید گفت نه زرد خوبه بالاخره بعد از کلی زرد و سبز کردن اردک زرد رو خریدیم تا عصری با اردک زرده بازی کرد که یهو با دست خالی اومد پیش من و با گریه و بغض هی تکرار میکرد سبزه سبزه سبزه گفتم سبزه چیه چی شده گفت باردا اردت سبزه میخواد  آقا از زرد پشیمون شده و سبز و میخواست هنوزم تو روز یکی دو باری سبزرو یاد میکنه ........

یه چند ماهی هست که موقع خواب عادت داره یه چیزی دستش میگیره تا خوابش میبره هر شب هم تغیرش میده حالا این چیز شامل هر چیزی میشه به جز عروسک و اجسام نرم مثلا شبی که خونه لیلا جون بودیم کفگیر دستش گرفته بود امشب هم با 2 تا بطری کوچولوی خالی نوشابه خوابید  بعضی وقتها هم یکی از ماشیناش یا یه تانک یا تفنگش اما اسباب بازی کمتر و وسیله ها بیشتر پیش میاد دست بگیره یه وقتهایی هم با دو تا دونه لوبیا تو دوتا دستاش میگیره و تا صبح هم من این اجسام تاریخی رو رو سرش میزارم چون اگه نیمه شب واسه آب خوردن بیدار بشه سراغشونو میگیره راستی یه شب هم با یه چتر باز شده که رو سرمون گرفته بودیم خوابش برد.الهی قربونت برم پسرم با این عادتهای عجیبت.

پسرک دلبندم تازگیها خیلی شیطون شده هر جا میرم مهمونی دماری از روزگارم در میاره که تصمیم میگیرم دیگه آخرین باره از خونه در میام میگم باربد جون چرا اینقدر مامانو اذیت میکنی؟ با شیطنت میخنده تو چشمام نگاه میکنه میگه؟

مامان ببیله(بمیره)

 بعد با غصه نگاش میکنم و همچنان که میخنده ادامه میده: باردا دیگه مامان نداله منم همینطور نگاش میکنم ببینم کی از رو میره که یکدفعه لپشو میچسبونه به لب که بوسش کنم و میگه ماما آشتی ماما نمیله بعد برای اینکه دل منو به جا بیاره میگه  :  

  م. م .می . بخوریم یعنی دیگه خیلی باهم دوست باشیم منم همه چی یادم میره.

                                                 

دیشب رفته بودیم خونه خاله لیلا که تازه عروسی کرده و همه وسیله هاش نو ......آخه میدونین که تازه عروسها چقدر به وسیله هاشون حساسن منم هی مواظب بودم باربد دسته گلی به آب نده که شرمنده بشم اولش خاله جون چند تا عروسک آورد که باربد سر گرم بشه خبر نداشت این پسرک ما علاقه ای به عروسک نداره هی داشت چشم میچرخوند ببینه چی چشمشو میگیره که خدارو شکر چیزی دم دستش نبود بلاخره رفت نشست رومیز وسط مبلها در شکلات خوری رو باز کرد یه سوراخ که حکم گلدونو داشت ولی گلی توش نبود وسط میز پیدا کرد هی پرسید این چیه این چیه بعد که فانع نشد این گلدونه هر چی دم دستش از شکلاتها گرفته تا کارد میوه خوری و کنترل تلوزیون و عروسک و میوه ها و غیره و ذالک همه تشریف بردن توی اون سوراخی که قرار بوده گلدون باشه.

بعد داداش خاله لیلا اومد خونشون با باربد هم دوست شد باربد بغل عمویی و درحال قلقلک بازی و خنده و شوخی که بر اثر قلقلکهای پی در پی شلوار عمو جون خیس شد حالا من داشتم خدارو شکر میکردم که این اتفاق رو مبلها نیافتاده بود. طفلکی بچم نتونسته بود خودشو نگه داره و گرنه اصلا امکان نداشت این اتفاق بیفته در ضمن باربد تو راه بودیم از من پرسیده بود خونه خاله دستشویی داره؟

تو خونه ما اگه سوسکی پیدا بشه باربد سریع به قتل میرسونش بدو میره از تو بالکن پشه کش پلاستیکی رو بررمیداره و میزاره دنبال خاله سوسکه.

تا میبینه پنجره رو باز کردیم میگه باز باز باز باشه باردا سلما(سرما) بخوله ! هر چی من از سرما فراریم پسرم عاشق سرما شده.

هر چیز ریزه میزه و مکعبی دم دستش میافته با دهنش صدای آهنگ موبایل در میاره  میگه ژنگ میژنه گوشی رو جواب میده نمیدونم هر دفعه کی پشت خطه که با خوشحالی خیلی زیاد میگه سلام خوبی ژود بیا البته در حال قدم زدن و یک دستشم میزنه به کمرش.

اگه مهمون داشته باشیم یا مهمونی باشیم که مردی اونجا باشه هر وقت هوس .م .م می بکنه(با عرض شرمندگی که هنوز مشغوله) دست منو میگیره میبره تو اتاق در هم میبنده میگه م م می بده میگم چرا اینجا میگه...اونجا عمو میبینه عیبه.........