پسر نازنینم شیرین مامان قند مامان هر روز بیشتر دوستت دارم و تو هر روز برای من و بابایی شیرین تر و دوست داشتنی تر میشی و هر روز بیشترمنو به دنیای شیرین و زیبای خودت میبری........خدایا شکرت.....

پسر گلم این روزها سفر رفته خیلی هم پسر خوبی بوده و مامانیشو اصلا اذیت نکرده همین باعث شده که ما تشویق بشیم و نقشه سفرهای بعدی رو هم بکشیم.

چند روز پیش یه سفر کاری برای بابای باربد پیش اومد که ما هم همراهش رفتیم کاشان و به قول باربد تاشان من که بار اولم بود به این شهر میرفتم که خیلی هم خوشم اومد از اون همه آثار تاریخی و مردمون خیلی مهربون و با محبتش. سه روزی اونجا بودیم و آب و هوایی عوض کردیم به باربد و من که خیلی خوش گذشت بابا جونی هم که هی مشغول کارش بود و زحمت گشت گذار ما افتاده بود پای خانم رسول زاده عزیز همکار بابایی که اهل کاشان بود و کلی به ما لطف کرد.

رفته بودیم باغ  فین وقتی وارد حیاط شدیم تا باربد حوض بزرگشو دید داد میزد دریا دریا دریا بچم اینقدر خوشحال بود که میخواست بپره تو آب. خلاصه وقتی نوبت حمام فین شد من برای باربد توضیح میدادم که پسرم اینجا حمامه ولی الان تعطیلش کردن چون آب نداره باربد هم که در و دیوار اونجا براش جالب بود و درک کرده بود که یه جای خاصی اومده با دقت به حرفام گوش میداد بعد از چند دقیقه ای گفت باردا(باربد) خودش راه بره یعنی بزارم زمین خودم را برم منم که دستم از خستگی داشت میمرد بدم نیومد چشمتون روز بد نبینه گذاشتمش زمین اصلا حاضر نبود دستشو به من بده خیلی هم خودمونی شده بود و راحت هر جا دلش میخواست میدوید من و خاله جونم دنبالش مجبور بودیم هر جا آقا میره ما هم بریم هر قسمتی که وارد میشد میگفت ماما حمومه بشوریم بعد خم میشد و ادای شامپو زدن و لیف زدنو در می آورد و میخندید فکر کنم ما یه ۴۵ دقیقه ای تو همون حموم چرخیدیم کم مونده بود روح امیرکبیر بیاد بیرونمون کنه تا با هر ترفندی بود کشوندیمش بیرون.اینقدر این قسمت حموم بهش خوش گذشته هر کی میگه رفتی کجا میگه تاشان حموم داله.

باربد در باغ فین

تو سویتی که بودیم ۶ تا تخت خواب داشت با کلی بالشتهای رنگی سبک و خوشرنگ که باربد خیلی با اونا بازی کرد همه رو میچید رو هم خونه درست میشد و شبها اوقاتشو با بالشت بازی میگذروند.

بالشت بازی

هر چیز گرد و ریزی میبینه میگه لوبیا تو یه فروشگاه که لوازم تزئینی سنتی داشت کلی مهره آبی ریز دید خیلی خوشحال شد همه رو میخواست منم دو تا از اون لوبیا آبی ها براش خریدم و کلی ذوق کرد موقع خوابیدنش این لوبیا هارو میگیره دستش مم میخوره و اینقدر میچرخونش تو دستش تا خوابش میبره.

باغ فین کاشان

از اونجایی که  کل لوازم منزل ما جز اسباب بازی باربد هست و کلا ایشون اختیار دار همه جی هستن مولینکس مامانی هم شاملش میشه خیلی با مهارت درشو باز میکنه تیغشو میبینه میگه بردار بردار این تیگه باردا دستش خون میاد به تیغش دست نمیزنه میگه زود برش دار بعد کارتهای بازیشو میریزه توش و صدای اوووووووو در میاره میگه ماما ماما دوشته دوشته یعنی گوشته بعد میگه اوگوخ بده بلیزمش ماما بخوله (قاشق بده) بعد من میخورم خیلی دوق میکنه میگه ماما بلند  یعنی من گوشت بخورم بزرگ بشم.

وقتی داره شیطونی میکنه و قصد آروم شدن نداره هی تکرار میکنه باردا(باربد) پسر بد باردا پسر بد و اصرار داره که من پسر بدیم پس به حال خودم رهام کنین بچم اینجوری کار خودشو راحت میکنه .

میگم مگه داری چیکار میکنی که پسر بدی هستی؟ میگه : لودال باژی (روداری بازی)

وقتی بوسش میکنم و با رضایت بوس نمیده با خنده نگام میکنه بوسرو از رو لپاش در میاره میزاره زمین و منم یه بوس دیگه از پاش میکنم اونم در میاره میندازه زمین همین طوری ادامه میدیم و میخندیم بعد میشه یه عالمه بوس میگم باربد داریم چیکار میکنیم میگه: بوس بازی.

اینم یه عکس از نی نی خاله پریسا که تو پست قبلی خبر به دنیا اومدنشو نوشته بودم.