سلام سلام صدتا سلام................ به مناسبت سلام کردن قشنگ باربد پسر عزیز و با نمکم تا هر کسی و میبینه اسمشو میگه و بعد دنبالشم یه سلام محکم مثلا بابا سلام...نیدار(نگار)سلام............مامان سلام و اونقتکه من میخوام یه بوس محکم ازش بگیرم تازه در حال گفتن خودشم میخنده چون میدونه طرف الان خوشحال میشه.

پسر مهربونم اصلا طاقت ناراحتی و عصبانیت مامانیشو نداره وقتی منو ناراحت کنه نمیزاره 2 ثانیه هم بگذره سریع میاد لبشو میچسبونه رو لبم و تند تند میگه آشتی آشتی آشتی که من بوسش کنم و قضیه تموم بشه اگه یه خورده من دیر آشتی کنم اشک جمع میشه تو چشماش که اونوقت دیگه من تحمل ندارم و تا میتونم میبوسمش . البته 5 دقیقه بعد دوباره به همون کار ممنوعه میپردازن.

یه آینه قدی دارم که هنگام سشوار کشیدن و یه سری کارها عادت دارم میزارم جلوم و میشینم رو زمین باربد تا چشمش میخوره به آینه بدو میره پشتش قایم میشه البته سرشو فقط میبره پشتش به طوری که کل بدنش بیرونه بعد به حالت دراز کش چشماشو میبنده میگه ماما باربد نیش ماما باربد نیش و هی من باید بپرسم باربد کو؟ کجاست؟ رفته خونه کی؟" لفــــته خونه علی"لفــــته خونه کتی"  این سوال و جواب ۵٠٠ باری تکرار میشه تا من کارمو انجام بدم

در طول روز یه سینی از من میگیره یه سری از خرت و پرت های اسباب بازیشو میریزه توش بعد مثل مهمون میاد از من پذیرایی میکنه میگیره جلوم میگه بردار بردار این کار روزی چند بار تکرار میشه

این عکس ها هم به یاد ایام نوزادی باربد نازنینم

از وقتیکه خاله پریسا هدیه تولد به باربد یه مجموعه از مداد شمعی و مدادرنگی و ماژیک و غیره کادو دادن خونه ما خیلی رنگاوارنگ شده و زندگی رنگی خوبی رو میگذرونیم چون اینقدر تعدادشون زیاده که هر جا ازش ببینم و بردارم میره لنگشو از یه جای دیگه پیدا میکنه.(عکس پایین) در ضمن نی نی خاله پریسا هم 28 آبان به دنیا اومد و قراره زود بزرگ بشه و باربد رو از تنهایی در بیاره و امید واریم دوست ماندگار باربد بشه چون ماماناشون تا الان 12 ساله باهم دوستن و بابایی ها هم فکر کنم 20 سالی باشه که باهم دوستن امید وارم که خدا مارو از هم نگیره.........آمین

باربد موقع راه رفتن خیلی پاشو محکم به زمین میکوبه فکر کنید وقتی داره میدوه چه سر و صدایی راه می افته البته به ما زیاد معلوم نیست ولی همسایه طبقه پایین خیلی شاکیه تازه ساعت خواب باربد با اونا یکی نیست و من 2 هفتس دارم تلاش میکنم ساعت خوابشو تغییر بدم ولی موفق نشدم اینجوری مجبورم وقتی اونا خوابن با باربد بشینیم کتاب بخونیم و بازی هایی که باربد از جاش تکون نخوره تا یکی دو ساعتی همین وضعو داریم .بعد باربد خسته میشه و میخوابه ولی به بچم داره ظلم میشه نمیدونم چیکار کنم این باعث شده از تحرکش کم بشه چون باربد خیلی به بازی های پر تحرک نیاز داره  وگرنه خدایی نکرده میترسم رشدش عقب بیفته واقعا نگرانم نمیدونم چاره چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تازگیها فکر میکنم باربد خیلی به مهد کودک علاقه مند شده ولی از ترس آنفولانزای جدیدی که اومده ترجیح دادم فعلا نزارم بره تا این آنفولانزا بازی تموم بشه و سرما هم بگذره چون باربد تا حالا مهد نرفته از وقتیکه این جوجه اومد تو زندگی ما من 7 سال کار و بوسیدم و گذاشتم کنار تا بچمو خودم بزرگ کنم و همه وقتمو اختصاص بدم به تربیت و نگهداری این نعمت بزرگی که خدا به ما داده تا سه سالش بشه بعد بزارمش مهد ولی خودش در حال حاضر به بازی با بچه های دیگه علاقه نشون میده.

دو تا کوچه بالا تر از خیابون ما یه مهد بزرگ و جدید باز شده دیروز از اونجا رد میشدیم تا باربد چشمش به اونجا خورد و دیوارهای رنگی و کودکانه رو دید برق از سرش پرید و با ذوق و شادی به من نشون میداد میگفت ماما سرمزین (سرزمین عجایب) گفتم مامان جون اونجا مهد کودکه نی نی هایی که مامانشون خونه نیست میرن اونجا تا مامانیشون برگرده بعد با زور و التماس منو کشوند تو منم بدم نیومد یه سر و گوشی آب بدم و برم شهریه رو بپرسم و محیطو ببینم خلاصه رفتیم تو سوالهامونو پرسیدیم و میخواستم برگردم مگه آقا باربد راضی میشد بیاد.......کلی باهاش کلنجار رفتم و توضیح دادم که دوباره میایم اینجا تا اومده بیرون .......اگه به خاطر آنفولانزا نبود حتما همین فردا میبردمش چون بچم خیلی تو خونه تنهاست.