خواب ناز پسرم

اول از همه اینکه تازگیها نمیزاره بوسش کنیم که خیلی دلم غش میره فکر کنم اینقدر بوسیدمش کلافه شده

روزی 10 بار وسیله های توکابینتهارو  در میاره میریزه تو پذیرایی و اتاق خواب

لجبازیهاش به اوج رسیده و با هر چیزی مخالفت میکنه و اصلا با تغیرات موافق نیستن مثلا اگه پنجره باز باشه من بخوام ببندم بدو میاد میگه نه نه بسته نه باز اگه بخوام بازکنم میاد میگه نه نه باز نه بشته.

با پتو خیلی مخالفه تو عمق خواب هم باشه تا پتو بدم روش پرتش میکنه میگه پتو نه پتو نه

همچنان عاشق آب یخه و یخچال بازی.

یکی ازcd هاشو که براش میزارم اینقدر باید تکرار بشه که من از سرسام میخوام به بیابون بزنم از دیروز مجبور شدم ادای اینو در بیارم که دستگاه خراب شده و 3 بار زنگ بزنم تعمیر کار بیاد تا آقا کوتاه اومده

عادت خیارشور خوردنشو به خیار تازه تبدیل کردم که از بابت این یکی خوشحالم

در صورت بیدار بودن ایشون این کارا واسه من ممنوعه:مکالمه تلفنی بالای 5 دقیقه پای سیستم نشستن کتاب و مجله خوندن و هر کار شخصی دیگه ای که وجود داره البته به جز آرایش کردن که ایشون هم شریکن و جز به جز وسیله هارو میدونه مربوط به چه کاریه قربونش برم در ریملو باز میکنه میاره تو چشم من میکنه البته خیلی با احتیاط میگه ماما مژه مژه

پلو خیلی دوست داره و از بادمجون و حلیم حالش بهم میخوره

هر وقت تلفن زنگ میزنه تا من گوشی رو بر میدارم میگم سلام از اون دور اعلام میکنه کیه نمی دونم از کجا میفهمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حضور ذهنش عالیه و حرف نداره اگه یه وسیله ممنوعه رو از دستش قایم کرده باشم کافیه دم خروس بیرون بیفته یا یک چیزی اونو یادآوری کنه یا ربط داشته باشه اونوقته کههههههه..................

در ضمن میشینه رو سینک ظرفشویی و برام ظرف میشوره خیلی هم ماهرانه

در مورد حرف زدنش اسم همه چی رو بلده و جمله های 2 و 3 کلمه ای میگه البته بماند که کل تعریفهای طولانیش همه تلگرافین

اصلا نمیزاره ازش عکس بگیرم تا دوربینو میبینه میگه: دورمین دورمین بده بده

از شامپو زدن متنفره و کلی جیغ و داد راه میندازه

این روزها باباشو کم میبینه چون بابا به خاطر جشنواره  خیلی خیلی کارش زیاده و دیر میاد  خونه و باربد خوابه: آخییییییی خسته نباشی باباجون زود بزرگ میشم خودم میام کمکت نمیزارم خسته بشی

هر وقت تصمیم میگیرم باربد رو ببرم بیرون آب و هوایی عوض کنه یک داستان چند صفحه ای درست میشه که باید ببینین هر سری به یک چیز جدید گیر میده وقتی میریم پارک یا اصلا با وسیله ها بازی نمیکنه یا اینکه آنقدر گیر میده که باید با جیغ و گریه برش گردونم یا خودش میخواد را بره یا میگه فقط بغلم کن و تو کالسکش هم نمیشینه خلاصه اینکه بعد از هر بیرون رفتنی تصمیم میگیرم یه مدتی تو خونه بشینم تا این برنامه ها از سرش بیفته بعد اونوقته که تیراندازی ها از گوشه و کنار شروع میشه و میگن بابا جون از بسکه این بچه رو بیرون نمیبری ندید بدید شده و از سر ذوقشه که اذیتت میکنه فکر کنم بچم طفلکی خودشم معطل مونده که باید چیکار کنه؟.

اینجا باربد از بسکه خودشو آرایش کرده روی عکس انداختن نداره خجالت

هر وقت میره حموم اول باید براش شاخ درست کنم و تا آخر هی چکش میکنه !