اواخر تابستان ٨٨ برای باربد کوچولو خیلی خاطره انگیز شد چون باربدی ما تشریف بردن مسافرت خونه بابا علی و خاله دنیا.

اونجا کلی باری کرد مخصوصا آب بازی که بنده امید وار بودم در سفر از سرش بپره نپرید هیچی بلکه تشدید هم شد چون خونه بابا علی یه حیاط بزرگ داره با یک شیر آب که باربد دست از سرش بر نمی داشت.

اینم عکس تولد ٢ سالگی باربد خونه مادر جون و بابا علی اینا

تولد 2 سالگی

هر دفعه که شمع رو فوت می کرد بعد از ذوق کردن می گفت آتیش آتیش ما باید روشنش میکردیم تا ایشون دوباره فوت کنن این کار ٣۵ بار انجام شد

در حال شمع فوت کردن

روزی که باربد گیتار زدن را یاد گرفت (البته به سبک خودش)

نواختن گیتار به افتخار 2 سالگی خودش