اولین روز ماه رمضان بود که آقا باربد برای اولین بار تشریف بردن موزه هنرهای معاصر چون تا اون موقع جرات نکرده بودیم همچین جاهایی ببریمش که مبادا شلوغ کاری راه بندازه. برای اولین بار همچین خیلی هم تجربه بدی نبود.

ماجرا از این قرار بود که باربد با خاله دنیا و مامانی رفتن موزه اون روز روز افتتاحیه نمایشگاه بین المللی پوستر اسماالحسنی بود یعد که به سالن دوم رسیدیم باربد چشمش به مبلهای وسط سالن خورد و برق از سرش پرید و دستور داد میخوام اینجا بشینم منم گذاشتمش رو مبل بعد دستور دادند که کفشهامو در بیار بازم گوش دادم و مشغول دیدن کارها شدم غافل از اینکه آقا تصمیم دیگری دارد 30 ثانیه بعد با صدای بلند داد میزد مامان مم مامان مم یعنی بیا بشین رو مبل و وسط جمعیت نمایشگاه به من شیر بده رفتم ییشش و با کلی زخمت با خاله جان حواسشو از مم خوردن پرت کردیم بعد از روی مبل پایین اومد ولی حاضر نشد کفشهاشو بپوشه و با ای برهنه با سرعت برق شروع کرد به دور زدن دور سالن و منو خاله دنیا به قول باربد دیدا فقط دنبال یه راهی بودیم که با یه ترفندی آقا باربد رو ببریم بیرون قبل از اینکه بندازنمون بیرون آخه یکی اونجا نبود به ما بگه مگه اینجا جای بچه هاست.

خلاصه بعد اینکه از سالن دراومدیم روز اول ماه رمضون سفره خدا پهن بود وتو حیاط موزه میز افطاری رو چیده بودن  و باربد کلی به به خورد و بچه خوبی بود.

باربد بدون کفش مشغول دویدن در سالن موزه هنرهای معاصر

قبل از اینکه باربد خان به موزه بره یکی دو ساعتی تو پارک لاله بازی کرد و خوش گذروند از جمله وسط بازی چند تا پسربچه که داشتند فوتبال بازی می کردند رفت و کلی دنبال توپ دوید بچه ها هم نامردی نکردند و بازیش دادند و همونجا باربد اولین بازی رسمی فوتبالشو به انجام رسوند. اینم عکسش:

اولین بازی رسمی فوتبال باربد در 2 سالگی

وقتی باربد میره پارک اولین بازیش اینه که پنج دقیقه ای توی این تونل ها بشینه بعد بازی های دیگه

باربد در تونل