دیروز بالاخره خاله ها و مادرجون باربد خان از راه دور اومدن دیدنش و باربد کلی ذوق کرده بود.

غروب مامانی و خاله و باربد تصمیم گرفتن برن خرید. چشمتون روز بد نبینه همین که وارد پاساژ شدن آقا باربد شروع کرد به شیطونی و ناسازگاری هرجا که دلش می خواست میرفت و...... مامان و خاله جون هم 3 یا 4 تا مغازه رو هنوز نرفته بودن نرجیح دادن برگردن به محض اینکه سوار ماشین شدن به سمت خونه باربد دلش هوای پارک رفتن کرد و 5 دقیقه یک بند تو ماشین گفت پارک پارک پارک پارک تا اینه در پارک لاله مجبور شدیم پیاده شیم.

طفلکی موقع بازی و بدو بدو به یه نی نی بزرگتر از خودش برخورد کرد و 2 تایی افتادن رو زمین باربد کمی گریه کرد ولی دیگه نمیتونست راه بره تا چند قدم میرفت می افتاد زانوش ضرب دیده بود گریه هم نمی کرد ولی نمی تونست راه بره مامان و خاله هم وحشت زده شده بودن چون این اولین آسیب دیدگی باربد بود.

خدارو شکر  باربد تو این 23 ماه هیچ اتفاق و آسیب دیدگی بدی براش پیش نیومده بود و این اولین بار بود ما زود خودمونو به خونه رسوندیم  و آماده رفتن به دکتر شدیم که بابایی اومد و گفت چیزی نیست دکتر هم نمی خواد پسرم مرده و خودش زود خوب میشه من خودم بارها تو بچگی موقع افتادن اینطوری شدم مهم نیست.خلاصه ما گوش دادیم و آقا باربد یکی دو ساعت بعد کاملا خوب شد.  خدارو شکر که چیز مهمی نبود.